ماجرای از هم گسیختگی شرکت آرتور ادوارد اندرسن !

مروری بر آیین پیروزی جک ولش مدیر عامل اسبق جنرال الکتریک

ماجرای از هم گسستگی آرتور ادوارد اندرسن
0 8,912

طبق گفته‌ی جک ولش در متداول‌ترین حالت، مأموریت و ارزش های یک شرکت به دلیل بحران‌های کوچک و طبیعی موجود در کار، دچار از هم گسیختگی می‌شوند. این مثال‌های از هم گسیختگی شاید کم اهمیت یا موقتی به نظر برسند، اما اگر توجهی به آن ها نشود می‌توانند به شرکت آسیب برسانند و در بدترین حالت ممکن، می‌توانند شرکت را از بین ببرند، به نظر جک ولش این همان اتفاقی است که برای انرواتن و آرتور اندرسن رخ داد.

آرتور اندرسن تقریبا یک قرن پیش تأسیس شد و مأموریت آن، تبدیل شدن به محترم‌ترین و معتمدترین شرکت حسابرسی دنیا بود. افتخار شرکت این بود که شهامت تأیید نکردن درستی حساب هر شرکتی را دارد، حتی اگر این‌کار به معنی از دست دادن آن مشتری باشد. این شرکت تواناترین و درستکارترین حسابداران را استخدام کرد و بابت انجام کاری که به حق، اعتماد شرکت‌ها و قانونگذاران دنیا را کسب کرد، به آن‌ها پاداش داد و به این ترتیب به موفقیت رسید.

سپس دوران رونق دهه ۱۹۸۰ از راه رسید و آرتور اندرسن تصمیم گرفت به کار مشاوره هم وارد شود. علاوه بر هیجانی که شروع این‌کار داشت، پول فراوانی هم در آن بود. شرکت شروع به استخدام فارغ التحصیلان MBA  کرد و حقوق‌هایی را که در کار مشاوره مدام در حال افزایش بود به آن‌ها می‌پرداخت. در سال ۱۹۸۹ این شرکت عملا به دو شاخه تقسیم شد، بخش قدیمی حسابداری که آرتور آندرسن نام گرفت و اندرسن کانسالتینگ که هردو زیر چتر شرکتی به نام اندرسن ورلدواید قرار گرفتند.

شرکت‌های مشاوره عموما به جای وجدان‌مداری، خلاقیت را ترغیب می‌کنند، به جنگندگی در فروش پاداش می‌دهند و به این ترتیب مشتری را از پروژه‌ای به پروژه‌ی دیگر می‌برند. به خصوص در دهه ۱۹۹۰ ذهنیت جنگندگی در صنعت مشاوره حاکم بود و بخش حسابداری اندرسن تأثیر آن را حس کرد. بعضی از حسابداران به وضوح تحت تأثیر این جو قرار گرفتند و ارزش‌های کار حسابداری را که مدت‌ها به آن‌ها جهت داده فراموش کردند. آرتور اندرسن بخش زیادی از دهه ۹۰ را به جنگیدن با خود سپری کرد. بخش مشاوره به بخش حسابداری کمک مالی می‌کرد و از این کار ناراحت بود و مطمئنا بخش حسابداری هم شیفته‌ی خودستایی‌های قسمت مشاوره نبود.

افراد در چنین شرایطی نمی‌توانستند عملکرد مناسبی داشته باشند و نمی‌دانستند چه رفتاری داشته باشند که در نهایت به همین دلیل کار شرکا به دادگاه کشیده شد تا بر سر نحوه‌ی تقسیم سودهای شرکت به توافق برسند. بالاخره در سال ۲۰۰۲ شرکت تا حد زیادی به دلیل از هم گسیختگی مأموریت و ارزش ها از هم فروپاشید. از بسیاری جهات، جریانی مشابه همین ماجرا، پشت پرده‌ی فروپاشین شرکت انرون وجود داشت. روابط تنگاتنگ با انرون، موسسه حسابرسی اندرسن را وسوسه می‌کرد که در انجام وظایف حرفه‌ای خود کوتاهی یا خطا کند. سناتور لوین نوشته است که حق‌الزحمه دریافتی آندرسن از انرون بابت خدمات حسابرسی و غیرحسابرسی برای سال ۲۰۰۰ مبلغ ۵۲ میلیون دلار بوده است

انرون در بدو امر یک شرکت ساده و نسبتا معمولی در زمینه خط لوله و انرژی بود. تمرکز شرکت روی انتقال گاز از مثلا نقطه A  به B با هزینه‌ی پایین و سرعت بالا بود و آن‌ها با تخصصی که در زمینه‌ی اکتشاف و توزیع انرژی داشتند، به خوبی از عهده‌ی این کار برمی‌آمدند. سپس این شرکت هم مانند آرتور اندرسن مأموریت‌هایش را تغییر داد. این ایده به ذهن کسی خطور کرد که انرون را به شرکتی بازرگانی تبدیل کند. این‌بار هم هدف، رشد سریع‌تر بود.

مأموریت جدید انرون تمرکز را در وهله اول بر تجارت انرژی و بعد از آن بر تجارت هرچیز و همه‌چیز قرار داده بود. شاید این تغییر در آن زمان هیجان‌انگیز به نظر می‌رسید، اما واضح است که کسی لحظه‌ای درنگ نکرد تا ارزش‌ها و رفتارهایی را که چنین هدف بزرگی می‌طلبید، مشخص و با صراحت به همه اعلام کند. میز تجارت بر قرار و صنعت تولید انرژی و خط لوله به حاشیه رانده شد. متاسفانه فرایندی برای کنترل تعارض ایجاد شده میان دو بخش تجاری و عملیاتی وجود نداشت و در این فضای بی‌قاعده، انرون از هم پاشید.

مانند آرتور اندرسن، این داستان از هم گسیختگی مأموریت‌ها و ارزش‌ها هم، با بیکار شدن هزاران فرد بی‌گناه به پایان رسید. چه‌قدر غم‌انگیز!

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.